عادی شدن ( خوگیری ) :
عادی شدن ( خوگیری ) فرایند مهمی است که رفتار حیوان را با محیط وی منطبق می کند و در شکل گیری رفتار حیوانات جوان نیز بسیار اهمیت دارد .این حیوانات در معرض خطر انواع متعدد صیادان قرار دارند و در ابتدا ممکن است نسبت به هر شیئی بزرگ متحرکی واکنش فرار داشته باشند ، اما به سرعت یاد می گیرند که برگ های شناور در باد و اشیای متحرک خنثای دیگر را نادیده بگیرند .
در این یادگیری پاسخ جانور به محرک تکراری که برایش سود یا زیانی ندارد ، کاهش پیدا می کند و جانور یاد می گیرد که به برخی محرک ها پاسخ ندهد.
عادی شدن بر خلاف سایر انواع یادگیری ها ، متضمن کسب پاسخ جدید نبوده ، بلکه موجب حذف پاسخ قدیمی می شود .اگر به حیوان محرکی وارد شود که با آن تنبیه یا پاداش همراه نباشد ، حیوان پاسخ خویش را نسبت به آن ازدست می دهد .وقتی حلزون روی صفحه ی شیشه می خزد ، اگر به شیشه ضربه زده شود ، حیوان به سرعت به داخل صدف خود عقب می نشیند . پس از لختی توقف بیرون آمده و به حرکت ادامه می دهد و ضربه ی مجدد او را واداربه خزیدن مجدد به درون صدف می کند ، اما این بار سریع تر از دفعه ی قبل خارج خواهد شد . واکنش حلزون به همین ترتیب با بی تفاوتی بیشتری توأم می شود تا این که کلا ً دیگر واکنش نداشته باشد .
پرندگانی که ابتدا از مترسکی که در مزرعه گذاشته شده ، می ترسند ، به زودی به آن بی توجه می شوند .
خوگیری فرایند مهمی است که رفتار حیوان را با محیط وی منطبق می کند .
***************************************************
تمایز خوگیری با فرایندهای غیر یادگیری:
هر تغییر در رفتار که منجر به کاهش واکنشپذیری جانور نسبت به محرک شود، عادی شدن یا خوگیری نیست. از این جهت برخی فرایندها که ارتباطی با یادگیری ندارند، ممکن است از آنجا که واکنشپذیری جانور را کاهش میدهند، با عادی شدن اشتباه شوند.
برای مثال ممکن است کم شدن واکنش به علت تغییرات انگیزشی یا خستگی ماهیچهای باشد؛ یا ممکن است تنها سازشی حسی رخ داده باشد. بسیاری از اندامهای حسی در برابر تحریکات متوالی نهایتاً از واکنش باز میایستند. در اینجا یک سازگاری حسی رخ داده که ارتباطی با یادگیری از نوع عادی شدن ندارد؛ زیرا عادی شدن خصلتی مربوط به سیستم اعصاب مرکزی است نه اندام حسی.
یک اشتباه متداول در این زمینه استفاده از لفظ عادی شدن در مورد احساس انسان نسبت به لباس خویش است. انسان پس از پوشیدن لباس و گذر زمانی کوتاه، دیگر آن را حس نمیکند؛ زیرا گیرندههای لمسی پوست واکنشپذیری خود را از دست میدهند و این مسئله ارتباطی به عادی شدن ندارد.
مثالی از رفتار عادی شدن ( خوگیری ):
کِرم نرئیس یک کرم دریایی است که در تونلهای خودساختهاش در کف آبهای شور زندگی میکند. کرم برای تغذیه باید سر و بندهای جلویی بدنش را از تونل بیرون بیاورد.
محرکهایی چون ارتعاش آب، لمس سر کرم و عبور ناگهانی یک سایه از فراز حیوان، موجب میشوند که کرم به سرعت خود را به درون تونل بکشد.
سپس کرم ظرف یک دقیقه دوباره از تونل خارج میشود و تغذیه را ادامه میدهد.
کلارک دریافت که اگر هر یک از این محرکها را در فواصل یک دقیقه تکرار کند، درصد کرمهایی که واکنشپذیری دارند کاهش مییابد؛ تا جایی که دیگر هیچکدام عکسالعمل نشان ندهند.
اگر محرکها را با فواصل زمانی نزدیکتر اعمال میکرد، عادی شدن سریعتر حاصل میشد. همچنین سرعت عادی شدن به ماهیت محرک مربوطه نیز بستگی داشت. نتیجهگیری دیگر کلارک اینکه زایل شدن هر عکسالعمل مستقل از عکسالعملهای دیگر است؛ بدین معنا که فرایند عادی شدن تا حدود زیادی محرک-ویژهاست.